محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1564

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كه بشدى ، امير و بندار را بكشتى و آن خواسته كه آنجا يافتى از بيت المال برگرفتى . و با وى دويست مرد بود از سواران جزيره . هر كجا خواستندى همى تاختندى ، و سپاه گران از پس ايشان نتوانستى شدن ، و او همچنين تاختن همى كرد تا خراج عراق بيشتر بستد ، و دخل بر حجّاج بگسست ، و كاردارانش را بكشت ، و سفيان با لشكر به طلب او همى گشت تا بيافتش به . . . كوهى فرود آمده بود . شبيب چون سپاه بديد بر نشست و ياران خود را دو قسمت كرد ، صد مرد از پس كوه بر پاى كرد و خود با صد مرد بر جاى بيستاد ، و چون سفيان با سپاه نزديك آمد ، شبيب روى را به هزيمت نهاد ، تا ايشان را از كمين خود در گذاشت . پس بيستاد و روى برگردانيد و با آن صد مرد حمله آورد و آن سپاه از كمين بيرون جستند ، و از پيش و از پس شمشير اندر نهادند ، و سپاه سفيان به هزيمت شدند و باز نزد حجّاج بن يوسف آمدند . پس حجّاج سورة بن الحرّ التميمى را بفرستاد با سه هزار مرد مبارز گزيده . و سورة برفت . خبر يافت كه شبيب به نهروان به گورستان خوارج برخاست و با سيصد مرد تاختن كرد . چون فراز آمدند شبيب را يافتند بيدار و آراسته حرب را . با او حرب كردند و شبيب او را هزيمت كرد و از پس ايشان همى شد تا به لشكرگاه ايشان رسيد ، و آن سپاه كه آنجا بودند نيز هزيمت شدند و خلقى كشته شدند . پس چون سورة به هزيمت باز حجّاج آمد ، گفت : شرم باد شما را ، چندين مرد از دست دويست مرد هزيمت همى شويد . پس هر چه اندر لشكرگاه سورة بود شبيب بر سپاه قسمت كرد و برفت تا به مداين شد ، و مردمان شهر به حصار اندر گرفتند ، و شبيب هر چه بيرون از شهر يافته بود از گاو و گوسپند همه براندند ، و برفت و به حد سواد باز شد . پس حجّاج مردى بود مبارز ، و او را بخواند نامش عثمان سعيد الكندى [ طبرى : عذرى ] ، و او را به لقب جرك خواندندى ، از مبارزان بود . حجاج او را چهار هزار مرد به طلب شبيب فرستاد ، و هر كجا خبر شبيب همى يافت مىشد ، و شبيب از پيش او همى شد ، تا دو سه ماه بر آمد ، و شبيب ديه به ديه همى شد و غارت همى كرد ، و همه خراج و دخل بر حجّاج بشكست . پس اثر شبيب بيافتند به ديهى به حد نهروان ، و دهقان آن ديه شبيب را مهمان كرده بود . چون وقت چاشتگاه ببود ، سپاه گرداگرد حصار بگرفتند . [ 332 a ] پس شبيب از ايشان نينديشيد ، و نان بخورد و سپاه برنشاند و خويشتن را از حصار بيرون افگند ، و بر آن سپاه حمله كرد و شمشير اندر نهادند و ايشان هزيمت شدند .